تبليغاتX
این نیز بگذرد....
احوالات یومیه

قسمتی از اتفاقات یومیه من

من دیروز به استخر رفتم . من دیروز کلی شنا کردم . من دیروز در حین تمرین کلی آب وارد بینی و چشمان خود نمودم تا خوش تیپ تر به نظر برسم . من دهن خود را سرویس کردم .

من امروز سوار دوچرخه شدم تا به محل کار بروم . من احساس سرما کردم . من به خانه برگشتم و کاپشن وکلاه خود را پوشیدم تا سرما نخورم . من الان مانند معتادان پشت کامپیوتر در حال چرت زدن میباشم . خاک بر سر اینترنت شهر من . لعنت من و خدا بر مخابرات و شرکتهای اینترنت شهر من . من احساس میکنم که دوباره اینترنت رو ترتیبش رو به خاطر 13 آبان داده اند . و همچنین یاهو که ایمیل من اونجاست .

من دیگه خسته شدم خاطرات بنویسم . من خیلی کارم درسته

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

امروز جلسه دوم کلاس برگزار شد با بچه ها علوم کار کردم . خیلی حال داد . البته ۲-۳ تا یه کم شرور بودن ولی از اونجایی که ما خودمان از اشرار دوران تحصیل بودیم از خجالتشان درآمدیم  ببینند حاضران تا برای آیندگان به یادگار بنویسند
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

بعضی وقتها دلم تنگ میشه و احساس دلتنگی میکنم ولی نمیدونم برای چی ! مخصوصا امروز که هوا ابری هم هست . فقط کم مونده آسمون هم گریه اش بگیره . اونوقت دیگه کلا حالی به حالی میشم . یاد یکی از آشناهامون افتادم که داشت یه شعر میخوند . چه صدای گرمی داشت و چقدر صادقانه میخونه ، صداقت از چهره این مرد درستکار  میباره . هر جا که هست در پناه خدا باشه ...

 مخصوصا این بیت رو که میخوند  :

ای گروه مردمان شادی کنید ................................  همچو سر و سوسن آزادی کنید

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 خب به خیر گذشت امروز با کلاس اولیها . حالا یکشنبه آینده با کلاس سومیها که میگن خیلی ناجور هستن چه جوری باید کار کرد  
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

 امروز قراره اولین روز معلمی رو تجربه کنم  . وای به حال اونایی که دیگه شاگرد من بشن

 چه شود !!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط مهدی  |